The Legend of Vox Machina 2022
در خلاصه داستان انیمیشن سریالی افسانه واکس ماکینا The Legend of Vox Machina 2022 آمده است که در مورد گروهی متشکل از هشت قهرمان است که برای نجات قلمرو اگزاندریا از دست نیروهای جادویی تاریک، تلاش کرده و…
در خلاصه داستان انیمیشن سریالی افسانه واکس ماکینا The Legend of Vox Machina 2022 آمده است که در مورد گروهی متشکل از هشت قهرمان است که برای نجات قلمرو اگزاندریا از دست نیروهای جادویی تاریک، تلاش کرده و…
مستند حیات در سیاره ما Life on Our Planet 2023 داستان باورنکردنی سفر حماسی چهار میلیارد سال زندگی بر روی زمین را به نمایش میگذارد.
در خلاصه داستان سریال ساعت آلفرد هیچکاک The Alfred Hitchcock Hour 1962 آمده است که آلفرد هیچکاک، استاد تعلیق مجری برنامه تلویزیونی خود است. هیچکاک در هر قسمت یک نمایش را معرفی میکند که یک قسمت کوتاه نیم ساعته است و داستان مجزا دارد. در انتهای هر قسمت نیز او باز میگردد تا داستان را تمام کند.
در خلاصه داستان سریال گل سنگ چنین آمده است که محبوبه و ایرج، بههمراه دو فرزندشان پروانه و پرهام، پس از سالها کار و پسانداز سرانجام خانهای برای خرید پیدا میکنند؛ خانهای که رازهای بسیاری را فاش میکند.
در دهه ۱۹۳۰ میلادی و در قلب نیویورک بحرانزده و تاریک، بن رایلی که روزگاری به عنوان ابرقهرمانی نقابدار شناخته میشد، اکنون یک کارآگاه خصوصی پیر، سرخورده و بدشانس است که سالها پیش به دلیل یک تراژدی شخصی تلخ، این نقش را رها کرده است. اما زمانی که او درگیر یک پرونده مفقودی به ظاهر ساده میشود، خود را در مرکز شبکهای از توطئههای پیچیده زیرزمینی، باندهای تبهکار مافیایی و جهشیافتگان خطرناک مییابد. بن مجبور میشود با گذشته تاریک خود روبرو شود و بار دیگر کلاه شاپو و نقاب «عنکبوت» را بر سر بگذارد تا پرده از رازهای خونین شهر بردارد.
در خلاصه داستان و موضوع مستند سریالی فرمول یک: بران تا بمانی چنین آمده است که در هر قسمت وقایع و صحنه های جنجال برانگیز و هیجانی فصل متناظر مسابقات فرمول یک نقد و بررسی شده و وقایع پشت پرده و حتی زندگی شخصی و حرفه ای رانندگان نیز مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
پس از سوء قصد نافرجام به جان کمال خان، او با الماس «چشم شیطان» که به مالکش قدرت میدهد، ناپدید میشود. برادرش صمصام الدوله کارآگاهی به نام محمود خان را برای یافتن او مأمور میکند. محمود خان به اصفهان میرود و با سولماز و خالهٔ او و شوهر خاله اش رشید پاشا که برای یافتن چشم شیطان از عثمانی آمدهاند رو به رو میشود. آنها در هتل محل اقامتشان با یک سرگرد انگلیسی و خدمتکار هندی اش، یک کمیسر روس که مأمور نظمیه اصفهان است و عدهای دیگر مواجه میشوند که همگی در پی چشم شیطان هستند.
«ما در روشنترین شب، به تاریکی قدم می ذاریم… مرگ را از زندگی می دزدیم و زندگی را به مرگ بر می گردونیم.» هنوز خلاصه داستانی از سریال هزار و یک شب منتشر نشده است اما از تنها عکسی که به صورت رسمی از پشت صحنه این سریال منتشر شده است به نظر می رسد با یک داستان تاریخی و اساطیری رو به رو هستیم که تاکنون نظیر آن در سینما و تلویزیون ایران دیده نشده است.
در خلاصه داستان فیلم درد مشترک چنین آمده است که فیلم داستان یک مهمانی است. میزبانان «فیروزه» و «سیاوش» زن و شوهری هستند که فراز و نشیب زندگی را تجربه کردهاند. تلخیهایش را پذیرفتهاند و با شادیهایش سرمست شدهاند. میهمانان آن دو، (دکتر و فریبا) که از ناکامی پریشان هستند و تصور میکنند زندگی را باختهاند، در ملاقات با میزبانان، ضمن ارتباطی دوستانه به درکی از «درد مشترک» میرسند و…
در خلاصه داستان فیلم دزد عروسک ها چنین آمده است که مادر لیلا و بهرام قرار است با گرفتن وام مسکن و خریداری یک خانه بچههایش را از دردسرهای صاحب خانهشان، خورخور، نجات دهد. اما عجوزه که بیرون از شهر زندگی میکند و نمیخواهد آنها روی آرامش به خود ببینند و لیلا و بهرام از شهر بیرون میزنند و به دست عجوزهٔ پیر و گنجو میافتند ولی آنها با امید و همت توانستند گنجو و عجوزه را به دام میاندازند.
حوریه كه سالهاست از اسارت پدرش، امیرحسین، به دست عراقی ها می گذرد، نسبت به خروج های بی موقع مادرش، مریم، از منزل مشكوك است و این شك با تلفن های ناشناسی كه به او می شود و در آنها از تصمیم مریم برای ارتباط با یك مرد دیگر صحبت می شود افزایش می یابد.اما طولی نمی کشد که…
در فصل زمستان، جوانی به نام اسماعیل ناچار میشود برای تهیه داروی پدر بیمارش به شهر برود. معلم روستا (علی نصیریان) و جوانی به نام رحمان (حمید جبلی) نیز با او همراه میشوند. در بین راه، معلم که یکی از پاهایش را سالها قبل در درگیری با گرگها از دست داده است از اسماعیل و رحمان جدا میشود و در بازگشت به روستا مورد هجوم گرگها قرار میگیرد و به گودالی پناه میبرد. سرانجام پس از ماجراهایی، همه به روستا بازمیگردند، معلم بعد از کشتن یکی از گرگها نجات مییابد و اسماعیل فردا صبح شادمان سر کلاس معلم میرود.
عباس، بسیجی شهرستانی که ترکش خمپاره ای را کنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به یادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران می آید و در خیابان با همرزم سابقش کاظم روبه رو می شود که با اتومبیلش مشغول مسافرکشی است و…
محبوبه، دختر تنها و جنگزده اهل جنوب که خانوادهاش را در جنگ از دست داده، پس از مدتی به خانه پدریاش بازمیگردد تا آنجا زندگی کند؛ اما آنجا را ویرانهای میبیند که با روبانهای قرمز تقسیمبندی شده و مردی به نام داوود (پرویز پرستویی) آنجا زندگی میکند و از پایان جنگ تا آن زمان به پاکسازی منطقه پرداخته و مینها را خنثی کرده است. محبوبه به صورت تصادفی تانکی را زیر آوار پیدا میکند و تصمیم میگیرد آن را بفروشد. او به مردی افغان و تنها به نام جمعه (رضا کیانیان) که نگهبان گورستان تانک است، پیشنهاد فروش تانک خود را میدهد. در این بین، جمعه و داوود به محبوبه علاقهمند میشوند.
خانم مینا فهیمی (فاطمه معتمدآریا) به عنوان مددکار اجتماعی در کانون اصلاح و تربیت پسران مشغول به کار است. یکی از پسربچههای بزهکار به نام مهدی (حسین سلیمانی) که پدرش را بر اثر تصادف از دست داده و مادرش نیز هنگام به دنیا آوردن فرزند دومش از دنیا رفته، فوت مادر را قبول نمیکند. او عکس خود و مادرش را دیده و خانم فهیمی را شبیه مادر خود میبیند. مهدی از او میخواهد که مادرش باشد، اما خانم مددکار قبول نمیکند. مهدی با اصرار تا شب میماند تا بالاخره به داخل خانه دعوت میشود. اما با مراجعه مکرر مهدی به خانه خانم فهیمی، او به مأموران خبر میدهد. ماجراها ادامه پیدا میکند تا جایی که خانم مددکار از رفتار خود پشیمان میشود.